close
تبلیغات در اینترنت
خلاصه کامل قسمت 611 تا 617 سریال زبان عشق

فیلم و سریال هندی,سریال زبان عشق,سریال قبول میکنم,سریال جودا و اکبر

http://hendiya.r98.ir/

خلاصه کامل قسمت 611 تا 617 سریال زبان عشق

  خلاصه کامل قسمت 611 تا 617 سریال زبان عشق + اختصاصی از سایت هندیا  خلاصه سریال هندی زبان عشق برای دیدن خلاصه کامل لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید  خلاصه کامل قسمت 611 سریال زبان عشق ابن قسمت شروع میشه با بیهان که داره سعی میکنه تاپکی رو از تو اتیش نجات بده.بانی و تینا هم دارن گریه میکنن.بیهان بلاخره میره شیلنگ ابو میاره و اتیشو خاموش میکنه و چوبا رو میندازه کنار تاپکی رو از اون تو در میاره.که یهو تاپکی بیهوش داره میوفته بیهان زود میاد زیره تاپکی و تاپکی میوفته روش.همه خانواده ناراحت…

  خلاصه کامل قسمت 611 تا 617 سریال زبان عشق + اختصاصی از سایت هندیا  خلاصه سریال هندی زبان عشق برای دیدن خلاصه کامل لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید  خلاصه کامل قسمت 611 سریال زبان عشق ابن قسمت شروع میشه با بیهان که داره سعی میکنه تاپکی رو از تو اتیش نجات بده.بانی و تینا هم دارن گریه میکنن.بیهان بلاخره میره شیلنگ ابو میاره و اتیشو خاموش میکنه و چوبا رو میندازه کنار تاپکی رو از اون تو در میاره.که یهو تاپکی بیهوش داره میوفته بیهان زود میاد زیره تاپکی و تاپکی میوفته روش.همه خانواده ناراحت…

جدید ترین مطالب سایت

Last posts
خلاصه کامل قسمت 611 تا 617 سریال زبان عشق
خلاصه داستان :

 

خلاصه کامل قسمت 611 تا 617 سریال زبان عشق
+ اختصاصی از سایت هندیا  
خلاصه سریال هندی زبان عشق
برای دیدن خلاصه کامل لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید

 خلاصه کامل قسمت 611 سریال زبان عشق

ابن قسمت شروع میشه با بیهان که داره سعی میکنه تاپکی رو از تو اتیش نجات بده.بانی و تینا هم دارن گریه میکنن.بیهان بلاخره میره شیلنگ ابو میاره و اتیشو خاموش میکنه و چوبا رو میندازه کنار تاپکی رو از اون تو در میاره.که یهو تاپکی بیهوش داره میوفته بیهان زود میاد زیره تاپکی و تاپکی میوفته روش.همه خانواده ناراحت و شوکه میان جلو.بیهان تاپکی رو بلند میکنه میبره تو. بیهان تاپکی رو میاره تو خونه همه پشته سرشون میان.بیهان اسم تاپکی رو صدا میزنه و بانی هم با گریه هی مامان مامان میگه.بیهان تاپکی رو میزاره رو مبل و دارن کاری میکنن که تاپکی بهوش بیاد.بیهان میگه مامان این نفس نمیکشه تاپکی نفس نمیکشه.واسو میگه ای خدا کمک.که تاپکی یهو بهوش میاد و همه خوشحال خداروشکر میکنن به جز سانکار.بیهان و واسو از تاپکی حالشو میپرسن.چوتکی میگه اگه بیهان نجاتت نمیداد خدا میدونه چی میشد.تاپکی تشکر میکنه از ببیهانو میگه ممنونم که جونمو نجات دادی.بانی با گریه تاپکی رو بغل میکنه.واسو به چوتکی میگه بچه هارو ببر.چوتکی هم بچها رو میبره.بیهان میگه اخه چطور شد که اونجا دست بسته تو اتیش بودی ها؟تاپکی یه نگاه به سانکار نگرانه. بابوجی به تاپکی میگه بگو دخترم کی سعی کرد که تورو بکشه؟تارو میگه من بهتون میگم کاره کی بود.همه شوکه میشن تارو میگه من فکر کنم کاره همون کسیه که به بیهان حمله کردو با چاقو بهش زد.تارو به تاپکی میگه سعی کن یادت بیاد کی بود.بیهان میگه خودم میفهم کی بود و داره میره که تارو میگه نه ما نباید کاری کنم پلیس رسیدگی میکنه.بیهان میگه من نمیتونم ببینم کسی به خانواده م ازار برسونه هرکی بود خودم پدرشو در میارم و میره.تارو داره میره تاپکی میگه صبر کنید اقایه تارو اون کسی که میخواست منو بسوزونه و بکشه اون ادماییی نیستن که به بیهان حمله کردن بلکه سانکاره و همه شوکه میشن از این حرفه تاپکی.تاپکی میگه اون میخواست منو بکشه.شاردا میاد میگه اصلا تو چه مدرکی داری ها؟که سانکارو مقصر میدونی.حتما الان میخوای بگی منم باهاش دست به یکی کردم نه؟تاپکی میگه اره دست به یکی کردین.شاردا میگه دیدین گفتم همینو میگه.اخه دختر تو چه رویی داره اخه خجالت نمیکشی تهمت میزنی؟تارو میگه داری چی میگی شاردا.شاردا میگه تو هنوز متوجه نشدی تارو؟مسئول این همه بدبختیهایه بیهان این دختره س همش تقصصیر اینه که الان تو این حاله بیهان بیچاره.این دختره فقط بلده خود شیرینی کنه خودشو انداخت تو اتیش چون میدونست بیهان در هر صورتش نجاتش میده.که تاپکی داد میزنه میگه شــــــــــــاردا مواظب حرف زدنت باش!از این غلط کاریا و از این حقه بازیا کاره توهه نه کاره من.تو چی فکر کردی ها؟فکر کردی خودم خودمو انداختم تو اتیش؟شاردا میگه اره خودت کردی انداختی گردنه ما.خجالت نمیکشی؟واسو میگه هییییی شاردا چی میگی تاپکی از این کارا نمیکنه؟شاردا میگه مامان جون تورو خدا تو نظر نده این تاپکی عروسه نمونته دیگه خو معلومه ازش طرفداری میکنی دیگه.من بدونه مدرک حرف نمیزنم منه شاردا بدونه مدرک حرف نمیزنم من مدرک دارم به همتون نشون میدم که یهو بانتی رو صدا میزنه(بانتی همون پسره س که تاپکی بهش پول داده بود تا نقش بازی کنه و بیاد پیشه بیهان اذیتش کنه.)و بانتی هم میاد تو و میگه سلام.تاپکی از دیدنش شوکه میشه.تاپکی میگه تو اینجا چیکار میکنی.بانتی میگه واسه پول اومدم تارو میگه چه پولی؟بانتی میگه پول دیگه تاپکی خانم بهم گفت نقشمو انجام بدم و پولمو میده الان پولو بده دیگه.همه شوکه میشن.شاردا میگه بانتی پولتو بهت میدم تو برو.شاردا میگه دیدین مدرک؟متوجه شدین حالا؟این دختره نقش بازی کرده و الان هم داره نقش بازی میکنه اصلا این دختره یه مرموزی هست که من به همتون گفتم دیدین؟تاپکی میگه نه اقا تارو بهم اعتماد کنین اینا دروغ میگن اینا باهم دست به یکی کردن. تارو به تاپکی میگه خفه شو یعنی الان همه دروغ میگن؟یه بار میگی سانکار دروغ میگه یه بار میگی شاردا دروغ میگه اصلا من دروغ میگم؟نه کلا همه دنیا دروغ میگن؟هه دروغ رو تو میگی چقدر تو مرموزی واسم فرقی نمیکنه کی هستی ولی یه بلایی سرت میارم که نگو. فقط داداشم واسم مهمه میفهمی؟و یادت باشه که نمیزارم بیهان ماله تو بشه هیچوقت.تاپکی هم تو شوکه و ناراحته.سانکار و شاردا با دیدن گریه تاپکی لبخند میزنن. تو اتاق شاردا یکی میخوابونه تو گوشه سانکار(پ.ن:چقدر دلم خنک شد ای خداااااا)سانکار میگه چرا میزنی؟شاردا میگه اصلا لازم نبود تاپکی رو بکشی یادت نره تو این خونه فقط و فقط به خاطره من هستی حالیته؟هرچی که من میگم باید انجام بدی فهمیدی؟سانکار میگه اره فهمیدم ولی چرا میزنی منو خو؟شاردا میگه اونو بکشی اصلا بکشیم اونو که چی بشه ما فقط باید اونو از این خونه و خانواده دور کنیم.یهو تاپکی نفت به دست میاد تو اتاق.سانکارو و شاردا شوکه میشن.تاپکی سره نفت رو باز میکنهو نفتو میریزه رو تنه سانکار.سانکار هم هی جیغ میکشه میگه نکن نکن دیوونه شدی؟تاپکی کبریتو در میاره روشن میکنه سانکار شبیه دیوونه ها جیغ میکشه(پ.ن:واییی خدا چه کیفی کردم خخخخ)تاپکی کبریتو میندازه رو تنه سانکار به جیغ ادامه میده یهو میبینه چیزی نشد.سانکار شوکه برمیگرده میگه اع چ چ چ چی شد؟تاپکی میگه نفت نبود اب بود(پ.ن:اه ضده حال اووووووف)و میگه ببین سانکار این سکوته منو نشونه ضعفم ندونین من اینکارتو طلافی میکنم کاری میکنم از این خونه گمشی بیرون و تو رویایه ازدواج با بیهان رو میبینی نه؟من همچین اجازه ایی رو نمیدم و بعده گفتن حرفش میره و سانکار و شاردا هم عصبانین. تو اتاق تاپکی داره موهاشو خشک میکنه که تینا میاد رو یخمش پماد میماله و گریه میکنه.تاپکی میگه یعنی انقدر منو دوست داری دخترم؟تینا سرشو به علامت رضایت تکون میده. تاپکی میگه پس چرا میترسی همم؟از چیزی میترسی؟از خاله سانکار میترسی؟تینا با گریه میگه اره اگه اونا منو الان ببینن اینجام و دارم باهاتون حرف میزنم انوقت... تاپکی میگه یادت رفت بهت چی گفتم دخترم؟باید قوی باشی و از کسی نترسی.کسی میترسه که کاره اشتباهی کرده باشه ولی تو که کاری نکردی نباید بترسی دیگه الان بانی رو میبینی؟اون انقدر قویه که اگه عصبانی بشه یکی رو میزنه قشنگ.تینا میگه اره درسته چون شما پشتیبانشی و باهاشی.کسی پشتیبانه من نیس اگه کسی بود انوقت از کسی نمیترسیدم.تاپکی میگه من که هستم عزیزم باید بهم قول بدی که دیگه از کسی نترسی باشه؟تینا هم میگه باشه.تاپکی میگه اوخ پاهام درد میکنه نمیخوای پماد بزنی؟تینا اوهومم اره و پاهایه تاپکی رو پماد میزنه و تو ذهنش میگه خدا جون لطفا حرف قلبه منو قبول کن و خاله تاپکی رو مامانم کن خواهش میکنم.تاپکی از تینا تشکر میکنه و تینا لبخند میزنه میره.تاپکی با خودش میگه که ترسه من بزرگتره. اون سانکارو شاردا میخوان چیکار کنن اخه. پرومو:تاپکی و بیهان مراسم رو دارن اجرا میکنن و واسو به بابوجی میگه که هولیه امسال خدا خیلی لطف و رحمتش رو خوب نشونم داد که خانوادمون تو خوشیو سلامتن.

 خلاصه کامل قسمت 612 سریال زبان عشق


این قسمت شروع میشه با تاپکی که همه رو صدا میکنه بیان بیرون.تاپکی میگه چرا همتون داخل بودین؟اتفاقی که واسه من افتاد باعث نمیشه که مراسم و دعایه هولی رو انجام ندیم که.و به بیهان میگه بیا این سینی رو بگیر مراسم رو انجام بدین.تاپکی به تینا میگه نمیخوای با بابایی دعا کنی دخترم؟تینا رو به بانی میگه توهم بیا دیگه بانی هم قیافه میگیره و بعد باهم دعا میخونن.بانی سینی دعا رو داره میده به تاپکی که یهو دستش سر میخوره سینی داره میوفته هم تاپکی هم بیهان میگیرنش و چشم تو چشم میشن و بعدش تینا و بانی و تاپکی و بیهان باهم دعوا میخونن.واسو و بابوجی خوشحالن.واسو به بابوجی میگه هولیه امثال خدا لطفشو خیلی بهمون خوب نشون که خانواده مون الان خوشحالن. سانکار میاد تو اتاق بیهان و میگه فردا تاپکی میخواست به بیهان واسه هولی رنگ بزنه؟هه ولی قبلش من به بیهان خودم رنگ میپاشم.و یه مشت رنگ بر میداره میره جلو که به بیهان رنگ بپاشه و تاپکی هم میاد.و سانکار رنگو میپاشه رو پتویه بیهان و پتو رو برمیداره یهو میبینه زیرش بییهان نیس بلکه یه سری بالشتو ایناس(پ.ن:ضایع شد خخخخخ) سانکار عصبانی میشه میگه اع بیهان کو بیهان نیس که.بیهان هم یهو میاد رنگو میبینه خاطرات مبهم هولی ایی که با تاپکی داشت میاد تو ذهنش عصبانی و شوکه میگه این رنگو از اتاقم دور کنید.واسو میاد میگه چی شده.بیهان میگه مامان این رنگارو دور کن ازم میدونی که هروقت این رنگارو میبینم سرم گیج میره.واسو میگه اما پسرم امروز هولیه.اما ولش تو برو من این رنگا رو جمع میکنم.و بیهان میره.واسو عصبانی به سانکار میگه به چی نگاه میکنی ها؟برو این رنگا رو تمیز کن از رو تخت احمق.سانکار هم میره.تاپکی میگه چرا بیهان اینطوری شده اون عاشق رنگا بود که.واسو میگه الان اون از رنگا متنفره دیگه هم عاشق هولی نیس الان وقتی رنگا رو میبینه عینه دیوونه ها میشه تو این هفت سال که نبودی اصلا جشن هولی نگرفتیم ولی اشکالی نداره تو دوباره اومدی و بیهان هم زندگیش دوباره رنگی میشه و بعدش دوباره عاشق رنگا میشه.تاپکی تو نباید دست از تلاشه برگدوندن حافظه بیهان برداری دخترم.تاپکی میکه اره مامان میدونم ایندفعه من بهتون قول میدم که بیهان امروز هولی رو جشن میگیره مثله قبل. بیهان میاد تو اتاق و میگه نه نه هولی رو نمیخوام اصلا نمیخوام رنگی بشم.بیهان میگه همه امروز هولی رو جشن میگیرن بعد من تو اتاق بمونم؟اصلا چرا اینطوری میکنم پوووف.بانی میاد در میزنه میگه عمو بیا بیرون میخوام رنگیت کنم بیهان میکه نه نمیخوام.بانی میگه بیا دیگه فقط یه بار بیا دیگه.بیهان داد میزنه میگه نه نمیخوام بیام برو پیشه مامانت.بانی ناراحت میشه میره.تاپکی تو اشپرخونه س تینا میاد پیشش میگه خاله این چیه داری درست میکنی؟تاپکی میگه این گوجیاس.غدایه مورد علاقه بابات.حالا ببین بابات تا بویه این غذا رو حس کنه سریع از اتاق میاد بیرون تینا میگه ولی اگه نیاد چی؟چون هرسال تو جشنه هولی خودشو تو اتاق حبس میکنه.ولی اگه بیاد باهم هولی رو جشن میگیرم.تاپکی میگه اره عزیزم جشن میگیرم. تو اتاق بیهان یهو بویه گوجیا رو حس میکنه و میگه دارن تو خونه گوجیا درست میکنن اخ جون(پ.ن:شیکمویه مننننن خخخ)بیهان از اتاق میره بیرون و میاد تو اشپزخونه و یکی از گوجیا هارو برمیداره و میخوره.یهو تاپکی و تینا از اون گوشه میان.تینا میگه بابا تو واقعا از اتاق بیرون اومدی خاله تاپکی راست میگفتا که تو بویه گوجیا رو حس کنی درجا میای بیرون.حالا باهم هولی رو جشن میگیرم ازت ممنونم خاله تاپکی.بیهان میگه تاپکی خانم شما از کجا فهمیدین من خیلی گوجیا رو دوست دارم؟تاپکی میگه خب بیهان من میدونستم بیهان تعجب میکنه.تاپکی میگه منظورم اینه که بانی بهم گفته بود که شما گوجیا دوست دارین.تینا میگه بابا حالا که اومدی بیرون باید باهامون هولی رو جشن بگیری.تاپکی رنگ قرمز رو میاره جلو و میخواد بزنه به صورت بیهان.بیهان خاطره هایه مبهمش با تاپکی تو هولی یادش میاد و عصبی میشه دسته تاپکی رو میگیره و فشار میده و با عصبانیت میگه بهت گفته بودم از رنگ خوشم نمیاد.چقدر تو نفهمی زود باش بریزش زود.بیهان دسته تاپکی رو بیشتر فشار میده و رنگا همه میریزه و بعد تاپکی رو هل میده میره.تینا میگه بهت گفته بودم که بابایه من هیچوقت هولی رو جشن نمیگیره.و تینا میره.شاردا میاد میگه واووو چه تلاشی کردی ولی خداروشکر که موفق نشدی.دوباره اگه میخوای برو امتحان کن رنگ بپاش بهش ایندفعه تورو زنده نمییزاره.تو برو تو رویاهات ببین که داری با بیهان هولی رو جشن میگیری.و داره میره که تاپکی دستشو میگیره و میگه این رویایه من به حقیقت تبدیل میشه چون خدا باهامه.شاردا هم پوزخند میزنه میره تو حیاط همه دارن رنگ بازی میکنن.تینا میخواست رنگ بزنه بانی ولی بانی نزاشت.تاپکی میاد میگه چرا شما دوتا بازی نمیکنین؟بهم رنگ بزنین دیگه.بانی قیافه میگیره.تاپکی میگه دخترم امروز هولیه.امروز باید همه عصابنیتمون و شکایت هامون رو از هم تموم کنیم و باهم دوست باشیم دوباره.بانی و تینا لبخند میزنن و رنگ میزنن بهم.چوتکی میاد تاپکی بهش رنگ میزنه.سانکار هم میاد پیشه شاردا هولیو بهش تبریک میگه و بهم دیگه رنگ میزنن.تارو میاد سانکار بهش رنگ میزنه و بعد تارو به شاردا رنگ میزنه.تاپکی میاد جلو که به تارو رنگ بزنه تارو دستشو میگیره و نمیزاره و میگه چرا میخوای رنگیم کنی؟تو رنگ زندگیه همه مارو از هم پاشیدی مخصوصا ماله بیهان رو.تاپکی ناراحت میشه.تارو میره.تاپکی میاد پیشه واسو ادای احترام میکنه.سانکار به شاردا میگه شنیدی چی گف؟شوهره من باید با این جادوگر هولی رو جشن بگیره هه.ولی من نمیتونم اه.شاردا میگه چرا نمیتونی؟خوبشم میتونی.سانکار میگه چطوری اخه اون خودشو تو اتاق حبس کرده که.شاردا میگه پس به زور بیارش.و یه نگاه به تینا میکنه و میگه یه کاری میکنم بیهان حتما بیرون میاد اونم به خاطر دخترش و یه خندده موزیانه میکنه. پرومو:شاردا یه مشت رنگ به صورت تینا میزنه و میندازتش تو اب و تینا داره خفه میشه تواب.بیهان با صدایه تینا میاد بیرون داره دنبالش میگرده و تینا هم داره تو اب دستو پا میزنه.

 

خلاصه کامل قسمت 613 سریال زبان عشق

این قسمت شروع میشه با شاردا که میاد طرفه تینا و رنگ به صورتش میزنه و هلش میده تو تنگ اب بزرگ.تینا هم داره غرق میشه و دستو پا میزنه.بیهان با صدایه تینا از خونه میاد بیرون و داره دنبالش میگرده.تینا هم داره تو اب دستو پا میزنه بیچاره.سانکار و شاردا هم یه گوشه قایم شدن و با دیدن غرق شدن تینا میخندن.که بلخره بیهان تینا رو میبینه بدو میکنه طرفش.تاپکی میاد تینا رو نجات میده.بیهان هم نگران میاد تینا رو بغل میکنه و میگه خوبی؟تاپکی میگه تینا دخترم چطور افتادی تو اب ها؟تینا با خودش میگه اگه من بگم خاله شاردا اینکارو باهام کرده اونوقت اونا بابا رو اذیت میکنن.تینا الکی میگه تو چشام رنگ رفت و نتونستم خوب ببینم و افتادم تو.تاپکی میگه اشکالی نداره از این به بعد مراقب باش.بیهان از تاپکی تشکر میکنه بابت نجات تینا.تاپکی میگه این چه حرفیه اونمم مثله دخترمه من برای تینا و بانی هرکاری میکنم.بانی به بیهان میگه عمو تو اومدی بیرون حالا میتونیم باهم جشن رنگ بگیریم.بیهان میگه نه من از رنگا خوشم نمیاد دوست ندارم رنگ هارو نمیتونم جشن بگیرم باهاتون.سانکار میگه این تاپکی دوباره تینا رو نجات داد و خودشو خوشنود کرد.شاردا میگه حالا ببین من چیکار میکنم. چوتکی میاد میخواد بانگ درست کنه بخوره بخوره(پ.ن:بانگ یه نوشیدنیه که هندیا رسم دارن تو جشن هولی میونشنش و مست میشن.)که واسو میاد میگه چیکار میکنی بهت گفتم که نباید بخوری از اینا.چوتکی گفت اما مامان واسو ما هرسال از اینا مینوشیدیم که.واسو میگه نه امسال نمیخوریم چون بچه ها هستن و یاد میگیرن.چوتکی معذرت خواهی میکنه و میره.واسو میگه ولی عروس چوتکی راست میگه ها این بانگ میتونه هوش از سر ادم ببره و هرچی تو دهنشه رو اعتراف کنه حالا من میخوام رویه یکی از این اعضای خانواده استفادع کنم(پ.ن:منظورش شارداس خخخخخ)و بانگ درست میکنه و به یکی میگه این دوتا لیوان رو ببر واسه شاردا و سانکار که بخورن.واسو با خودش میگه حالا ببین شاردا چطور تو درسر میوفتی. شاردا یه نگاه به تاپکی از دور میکنه و میگه میخوام چهرتو سیاه کنم تاپککی حالا نمایش اصلی شروع میشه.شاردا میاد طرفه تاپکی که یهو میبینه بیهان اومده و داره اواز میخونه و طبل میزنه.میاد پیشه تاپکی و باهم به اواز خوندن ادامه میدن(پ.ن:واییییییییی این سکانس عالی بود عالی)یهو تاپکی میخوره به سانکارو میوفته بغله بیهان و چشم تو چشم میشن.تاپکی از بغل بیهان پا میشه و بهم زل میزنن.بیهان به خودش میاد و تاپکی میگه ببخشید اشتباه از من بود.و دوباره بهم زل میزنن.سانکار هم داره از حرص میمیره. شاردا داره میره طرفه تاپکی که همون مرده اییی که به دستور واسو اومده بود میاد پیشه شاردا و هی اصرار میکنه که بخوره.شاردا هم قبول نمیکنه.شاردا اون بادکنک رو گم میکنه یهو میبینه دسته وییره و شوکه میشه و از دسته وییر میگیرتش.اون ادمه دوباره میاد با اصرار به شاردا بانگ میخورونه.شاردا هم بعدده خوردنش هوش از سرش میپره.و و همه باهم شروع میکنن به رقصیدن.(پ.ن:شاردا رو ببینین چطوری میرقصه واییییی خخخخخ) شاردا به واسو با حالت مستی میگه این خونه ماله من مالکش منم گمشو کنار گله من.واسو جلوشو میگیره میگه حرف دهنتو بفهم.شاردا میگه هی پیرزن فکر کردی ازت میترسم ها؟من ترسو نییستم.واسو میگه چرا میترسی تو ترسویی و داره شاردا رو تحریک میکنه که به حرف بیاد.واسو میگه تو از گفتن حقیقت به تارو میترسی.شاردایه خنگ هم حرفشو باور میکنه میگه نه من نمیترسم و تارو رو صدا میکنه و پیداش میکنه و میگه من داشتم دنبالت میگشتم من میخوام بهت بگم یه چیزیو.میدونی تارو؟هفت سال پیش وقتی تاپکی این خونه رو ترک کرد میدونی واسه چی اینکارو کرد؟به خاطر من اینکارو کرد من تحدیدش کردمم.تارو شوکه میشه.شاردا با حالت مستی ادامه میده میگه که اون برادرت به خاطر من فراموشی گرفت من بهش داروهایه غلط میدم تا دیوونش کنم.و سانکار هم با من همدست بود.و رو به واسو میگه دیدی پیرزن همه چیو به تارو گفتم حالا کی ترسو ها؟و شبیه دیوونه ها میخنده پرومو:سانکار به تظاهر به تاپکی میگه عیدت مبارک.تاپکی هم میگه عید توهم مبارک و همو بغل میکنن.سانکار از قصد لباس تاپکی رو پاره میکنه و تاپکی شوکه میشه. سانکار تاپکی رو هل میده تو اب.و میگه فقط من با بیهان هولی رو جشن میگیرم و تو نمیتونی از این اب بیرون بیای چون لباست پاره س.

این قسمت شروع میشه با واسو که به تارو میگه تو باز تاپکی رو بد میدونستی!حالا فهمیدی شارلاتانه واقعی کیا هستن؟همه چی زیره سره شاردا و سانکاره.شاردا میگه اره این پیرزنه راست میگه.تارو برمیگرده به شاردا نگاه میکنه و یهو میخنده(پ.ن:خودش مست بوده بابا اون یکی لیوانه بانگ رو این خره خورده بود خخخ)و تارو شروع میکنه به هزیون گفتن و خندیدن و لیوانه بانگ رو سر میکشه و واسو شوکه میشه.تارو با حالت مستی میگه شاردا داره شوخی میکنه مامان.شاردا هم که خدایه مست و میگه نه جونه تو دارم راست میگم باور کنو و شاردا و تارو مثل خنگولا میخندن.واسو با خودش میگه ای خدا تارو لیوانه بانگه سانکار رو خورد الانم از حرفایه شاردا هیچی نفهمید.شاردا و تارو میرن.و واسو میگه این یه فرصت خوب بود تا تاپکی و بیهانو بهم برسونم و دسته شاردا رو کنم ولی از دست دادمش. سانکار میاد پیشه تاپکی و میگه داری از من فرار میکنی؟من اومدم باهات رنگ بازی کنم.خب میگن که تویه جشن هولی باید دشمنی رو کنار گزاشتو دوستی رو جایگزین کرد.تاپکی میگه من که میدونم تو کله ت چی میگزره که گله من خودتو خر کن معلوم نیس میخوای الان چیکار کنی.سانکار میگه بهم اعتماد نداری؟بیا با رنگی که من اووردم بهم رنگ بزن بببین چیزیم میشه یا نه.تاپکی بهش رنگ میزنه.سانکار میگه حالا من بهت رنگ بزنم دیگه و به صورت تاپکی رنگ میزنه و میگه هولیت مبارک و بغلش میکنه.سانکاره میمون میزنه پشته لباس تاپکی رو پاره میکنه تاپکی شوکه میشه.سانکار تاپکیو هل میده تو بشکه اب.(پ.ن:ای تو بمیری) شاردا داره دنباله بالونش میگرده که یهو میبینه دسته تیناس و سره تینا داد میزنه میگه این دسته تو چیکار میکنه ها؟و دستشو نیشکون میگیره و بالونو ازش میگیره و هلش میده.تینا میره بغل بانی وبعدش میره. بانی با خودش میگه تینا خیلی عوض شده من مطمئنم شاردا یه کاری کرده حالا میدونم باهاش چیکار کنم. سانکاربه تاپکی میگه من هیچوقت عوض نمیشه من با بیهان فقط رنگ بازی میکنم و تو باید همینجا باشی و ابروتو حفظ کنی اگه بیرون بیای دیگه همه پشته نیمه لختتو میبینن دیگه و شاله تاپکی رو پرت میکنه و میره رنگ میگیره و میگه من با بیهان رنگ بازی میکنم اما بیهان کجاست؟من میرم پیداش کنم. شاردا چشاش تار میبینه و نمیتونه تشخیص بده که کدوم سانکاره کدوم تاپکی.و به بانی میگه هی خرگوش وایستا بگو ببینم کدوم یکی مامانته؟بانی یاده رفتاره بده شاردا با تینا میوفته و از قصد میگه اون یکیه مامانمه(پ.ن:اشاره کرد بع سانکار)شاردا هم روبه سانکار نشونه میگیره و بالونو میزنه تو صورت سانکار.صورته سانکار سیاه میشه(پ.ن:وایییییی خخخخ).و شاردا و بقیه میزنن زیر خنده.تاپکی با خودش میگه حقته جلو همه روت سیاه شد.سانکار عصبی میشه میره. سانکار میاد با اب صورتشو میشوه مییبینه پاک نمیشه.شاردا میاد بهش میخنده تو سیاه بودی الان سیاه تر شدی.چی شد تاپکی خانوم ها؟هی میگفتی خدا بهم کمک میکنه هی خدا بهم کمک میکنه کاری میکنه من با بیبیهان هولی رو جشن بگیرم.چی شد حالا ها؟حالا خدا تورو سیاه کرد خخخ خاک تو سرت تاپکی.سانکار عصبی میشه ابو مییریزه رو صورت شاردا و میگه شاردا بهوش بیا خر من تاپکی نیستم من سانکارم.شاردا میگه واییییییی تو سانکاری خاک تو سرم نفهمیدم سانکاری وا.سانکار میگه اره منم ببین چیکار کردی باهام حالا من چطوری برم جلو همه اوووووف.شاردا میگه اما بانی بهم گفت تو تاپکی ایییی منم بهت نشونه گرفتم سیاه شدی اون دختره خرگوش بانی همه چیو خراب کرد بزنم خقه ش کنم اووف.بیهان داره صورتشو اب میزنه و یاده خاطراهایه مبهم با تاپکی میوفته. تاپکی تو ابه و بیهان میاد میبینتش و میگه تاپکی خانم تو اب چیکار میکنیِ؟ بیهان میبینه لباس تاپکی پاره س میره شالشو میگیره و میپره تو اب شالو میندازه دوره گردنه تاپکی(پ.ن:اوخهههه این سکانس بسی زیبا بود)بیهان یاده حرف تاپکی میوفته که میگه تو هولی نفرت به عشق تبدیل میشه.و چشم تو چشم میشن.بیهان تاپکیو بغل و بلندش میکنه و از اب میان بیرون.بازم چشم تو چشم میشن.واسو و بقیه میان میبینن.بیهان رنگو میگیره میزنه به صورته تاپکی.سانکارو شاردا شوکه میشن.بیهان هولی رو به تاپکی تبریک میگه.تاپکی هم رنگ میگیره میزننه به صورت بیهان. بانی و تینا میان.تینا میگه بابا داری رنگ بازی میکنی با منم بازی کن دیگه.بانی میگه عجبببب با منم بازی کن.بیهان میگه چرا که نه و به صورت هردوشون رنگ میزنه.بانی و تینا هم به صورت بیهان رنگ میزنن.واسو میگه با کمک خدا این خانواده دوباره تکمیل میشه حالا ببین کی گفتم.شاردا با خودش میگه نه تاپکی نمیزارم این رویات به حقیقت تبدیل شه. سانکار همراه دوتا مرد که دارن طبل میزنن میاد خونه.همه میان.واسو میگه چ خبره داری چیکار میکنی.سانکار میگه واستون سورپرایز دارم مخصوصا واسه بیهانو و تینا.درمورد ازدواج منو بیهانه.سانکار عابد رو صدا میکنه عابد هم میاد.سانکار میگه من میخوام ازتون دعای خیر طبب کنم و خم میشه که پایه واسو رو لمس کنه.واسو پاشو عقب میکشه میگه نه باو چه عجله اییی اه.سانکار میگه چرا مخالفت میکنی مامان عابد عزیز هم فردا رو روز مبارکه ازدواجه منو بیهان تعیین کرد.همه شوکه میشن. پرومو:شاردا به سانکار میگه همه مارو سورپرایز کردی حالا منم برات سورپرایز دارم از طرف کله خونواده.و تابلو ازدواج سانکارو بیهان رو میارن.سانکار خوشحال میشه.شاردا به تاپکی میگه اماده باش چون شوهرت دیگه نه برای هفت سال بلکه واسه همیشه قراره ازت دور بشه

این قسمت شروع میشه با سانکار که مییگه عابد فردا رو روزه خوش واسه ازدواج کردنه منو بیهان تعیین کرده.همه شوکه میشن.شاردا میاد سانکار رو بغل ممیکنه میگه خیلی خوشحالم کردی.سانکار میگه تینا تو خوشحالی میخوای مامانت بشم دیگه نه؟شاردا میگه تو همه مارو سورپزایز کردی حالا من از طرف همه خانواده واست سورپرایز دارم و تابلویه عروسی سانکار و بیهان رو میارن.همه شوکه میشن و سانکار خوشحال.سانکار میگه خیلی خوشگله تا حالا از این خوشگلا ندیده بودم وای(پ.ن:دختره ندید بدید دهاتی)سانکار رو به بیهان میگه این خوشگله نه؟بیهان جواب نمیده.سانکار میگه خوشت نیومد؟نمیخوای باهام ازدواج کنی؟بیهان میگه اره اره میخوام خب.وقتی دخترم از اینکارم خوشحال بشه منم خوشحالم واسه خوشحال کردن دخترم هرکاری میکنم.و بیهان رو به تاپکی میکنه میبینه تاپکی ناراحته.و با بانی و تینا میرن.شاردا میاد به تاپکی میگه ها تاپکی خانوم شوکه شدی سورپرایزمو دیدی؟تو خیلی به پیروزیه کوچیکت مینازیدی حالا چی شد هم؟سانکار و بیهان باهم ازدواج میکنن هه و تمام نقشه هایه تو بهم ریخت.اماده باش تاپکی ایندفعه شوهرت هفت سال نه بلکه قراره تا ابد ازت دور بشه. سانکار و شاردا تو خیابونن اومدن که واسه عروسی خرید کنن و همینطوری غر غر میکنن که یهو یه بوفالو لباس قرمیز تاپکی رو میبینه. بوفالو داره حمله میکنه طرف سانکار.و سانکار و شاردا هم با جیغ و داد دارن فرار میکنن.که بلاخره یه جا وایمیستن.صاحب بوفالو میاد میگیره بوفالو رو و شاردا میگه ای مردیکه الاغ وقتی نمیتونی ازش نگهداری کنی چرا میخریش چرا بازش میکنی ها؟مرده میگه خب بوفالو من از چیزایه قرمز خوشش نمیاد اگه ببینه سریع حمله میکنه طرفش.و مرده میره.سانکارو شاردا هم دارن میرن که یهو میبینن واسو با تاپکی دارن از لباس عروس فروشی میان بیرون.تااپکی به واسو میگه مامان اگه بیهان منو با این لباس عروسی ببینه حتما یه چیزایی یادش میاد.واسو هم میگه کاره لازم رو بکن من همراتم و میرن.سانکار به شاردا میگه ای وایه من هممه چی تموم شد اون تاپکی عروسه بیهان میشه من من من میپوسم واییی نه.شاردا یکی میخوابونه زیره گوشه سانکارو میگه اه چی میگی تو دیوونه شدی؟چقدر غرغر میکنی ها؟همش مزخرف میگه هی بیهان این میشه اون با اون ازدواج میکنه اووف مغزمو خوردی.سانکار میگه من چیکار کنم دیگه خب.شاردا میگه هیچی فقط خفه شو من باید یه کاری بکنم و لباس قرمز تاپکی رو میبینه و یاده حرفه اون صاحب بوفالو میوفته.و میگه تاپکی لباس عروسیه قرمزت لباسه کفنت میشه هه حالا ببین. تینا میاد پیشه نازگلاب ازش معذرت خواهی میکنه و میگه من بهت تو جشن هولی رنگ نزدم ولی الان بهت میزنم.تینا میگه تو میدونی که من سانکارو دوست ندارم تاپکیو دوست دارم دلم میخواد اون مامانم شه ولی اگه من به کسی اینو بگم خاله سانکار و خاله شاردا مامانمو اذیت میکنن و منو خیلی میزنن.و میره.بانی حرفاشو میشنوه با خودش میگه عجبببب پس قضیعه اینه یعنی تینا عوض نشده من باید یه کاری بکنم.شاردا و سانکار میان پیشه نازگلاب و میگن باید طنابشو در بیاریم وجاشو با اون یکی عوض کنیم.و سانکار نازگلاب رو میبره بیورن به جاش اون بوفالو وحشی رو صاحبه بوفالو میاره شاردا به صاحب بوفالوهه میگه هی مردیکه چرا به من زل زدی ها؟ زود باش این بوفاله بی تربیتتو بزار اینجا زود باش.صاحبش بوفالو رو میبنده و به شاردا میگه مراقب باشین لطفا این خیلی خطرناکه.شاردا میگه خودم میدونم بیا این پولو بگیر گورتو گم کن اوووووف.بابوجی یهو میاد شاردا و سانکار شوکه میشن.بابوجی میگه تو اینجا چیکار میکنی؟شاردا میگه خب من این نازگلابو میخواستم ببینم غذا خورده یا نه همین.بابوجی میگه خودم دارم میدم بهش تو برو.و میره جلو به بوفالو غذا بده بوفالو نمیزاره.بابوجی میگه اع چته تو نازگلاب چرا عوض شدی؟شاردا میگه نه نه نه نگران نباشین شما برین من بهش غذا میدم. بابوجی میره.شاردا غذا رو پرت میکنه پیشه بوفالو و بهش میگه هی تو نمیخواد عصبانیتتو بهم نشون بدی وقتی تاپکی با لباس قرمز اومد نشونش بده عصبانیتت رو. تاپکی با لباس قرمز جلو ایینه یاده عروسیش با بیهان میوفته و میگه بیهان من با پوشیدن این لباس قرمز مطمئنم تو یع چیزایی یادت میاد و خودت ازدواجتو با سانکار بهم میزنی.یهو بهش پی ام میاد که نوشته بیا حیاط تاپکی خانم.تاپکی میگه چرا بیهان منو صدا کرده که پایین بیام خیلی عجبیه این خواسته خداست حتما. تاپکی داره میره که شاردا از پشت میاد میگه با خودش تاپکی خاک تو سرت من بهت پی ام داده بودم نه بیهان.اوپسیییی الان که رفتی بیرون دخلت در میاد. تاپکی میاد تو حیاط به بانی میگه بیهانو دیدی؟بانی میگه نه.تاپکی بیهانو صدا میکنه که یهو بوفالو لباس قرمزه بیهانو مبینه و داره حمله میکنه طرفش.بچه ها و تاپکی با جیغو داد میان تو خونه.همه شوکه میشن.بابوجی و بیهان میگن بسه نازگلاب نه نه.ولی بوفالو خر گوش نمیکنه ککه.بابوجی میگه چته تو ناز گلاب ها؟بوفالوهه هم هی میره طرفه اینو و اون حمله میکنه و همه دسته جمعی شروع میکنن به جیع کشیدن. پرومو:رو سره بوفالوهه یه شال گزاشتن سانکار به شاردا میگه اع اینا دارن نجات پیدا میکنن که.شاردا میگه نه اینطوری نمیشه و چاقو رو پرت میکنه رو شاله تاپکی و مانع فراره تاپکی میشه.تینا داد میزنه خالــــــــه و بدو میاد جلو.بیهان داره سعی میکنه چاقو رو در بیاره که شال از رو سره بوفالوهه برداشته میشه

این قسمت شروع میشه با بوفالو که همچنان داره با ماما کردنش همه رو میترسونه.بوفالو میره طرفه بیهان و تینا بدو میکنه طرفه شال که بگیرتش که یهو بوفالو میبینش و داره حمله میکنه طرفش.تاپکی وبیهان میان تینا رو نجات میدن و تاپکی شالو میندازه رو سره بوفالو.سانکار به شاردا میگه اعع اون دختره لکنتی داره نجات پیدا میکنه حالا چه خاکی تو سرمون بریزیم؟شاردا میگه اووف نه نه نجات پیدا نمیکنه.شاردا چاقو رو هدف میگیره رو شاله تاپکی و چاقو میوفته رو شاله تاپکی و مانع فرارش میشه.تینا با دادو فریاد میاد جلو پیشه تاپکی.بیهان هم میاد.تاپکی میگه بیهان تینا رو بردار برین انور خودتونو نجات بدین.بیهان میگه نه من ولت نمیکنم.بیهان داره سعی میکنه که شالو در بیاره که یهو شال از رو سره بوفالو برداشته میشه و بوفالو داره حمله میکنه طرفه تاپکی و بیهان.که یهو صدایه موزیک میاد و همه میبینن انو و بانی نازگلابو اوردن.نازگلاب جلو بوفالوهه ناز و عشوه میاد و بوفالوهه هم در میره. بابوجی بدو میاد جلو میگه گلابو اخه تو کجا بودی؟و به بانی و تینا میگه افرین بهتون.واسو میگه بانی از کجا فهمیدی این گلابوهه ماهه نه اون بوفالهه؟بانی میگه مامان بزرگ خب تینا امروز به نازگلاب رنگ زده بود و من وقتی دیدم رویه پیشونیه بوفالو رنگی نیست فهمیدم نازگلاب نبود.تاپکی میگه کی اصلا جایه تازگلاب و اون بوفالو رو عوض کرده بود؟شاردا میگه اوووووف بیخیال باو حتما اتفاقی بود. تو اتاق تاپکی یه سیلی نثار سانکار میکنه و میگه من میدونم اینا همش زیره سره تو و شاردا بود و این سیلی هم به خاطر این بود که داشتین جونه تینا رو تو خطر مینداختین اگه دفعه بعد همچین غلطی بکنی خودت میدونی.سانکار میگه تو رویه من به خاطر اون دختره یه خیابونی و یتیم دست بلند میکنی؟تاپکی میگه خفه شو اون دخترمه سانکار شوکه میشه و فکر میکنه که تاپکی فهمیده که تینا دخترشه.تاپکی میگه اگه بیهان اونو دختره خودش میدونه پس یعنی تینا دختره منم هست بهش اگه صدمه ایی بزنی پدرتو در میارم.شاردا میاد و تاپکی میگه به خاطر این بهت ایندفعه هیچی نگفتم چون واسه اقایه تارو احترام قائلم ولی اگه دفعه بعد همچین کاری بکنی اونوقت با کف دستم اشنات میکنم(پ.ن:منظورم اینه که سیلی میزنه بهش خخخ)تاپکی میره.سانکار به شاردا میگه دیدی اون دختره عجوزه رو؟دیدی چه جرعتی پیدا کرد که بهم سیلی میزنه؟شاردا میاد جلو یه سیلی میزنه تو گوش سانکار و میگه حقته.سانکار میره جلو ایننه تا میتونه به خودش سیلی میزنه شاردا میاد جلو میگه روانی شدی؟سانکار میگه ارهه روانیم کردین هی از هر طرف سیلی نوش جان میکنم یه بار تو میزنی یه بار اون لکنتی و یه بارم اون پیرزن.اههههه خستم کردین بمیرم بهتره.سانکار میگه یا خودمو میکشم یا اونارو.شاردا میگه تو داری انتقام میگیری از تاپکی و بیهان.اونا که نمیدونن تینا بچه واقعیه خودشونه که.تاپکی همه حرفهایه شاردا و سانکار رو میشنوه و شوکه میشه.تاپکی خوشحال یاده خاطراتش با تینا میوفته و داره میاد طرفه اتاق تینا.تو اتاق بانی به تینا میگه اشتی کنیم؟تینا میگه تو که از من عصبانی بودی الان میخوای باهم اشتی کنیم؟بانی میگه من نمیدونستم اون شاردا و سانکار جادوگر اذیتت میکنن و تو از اونا میترسی ولی دیگه نگران نباش دوستت بانی که مثله خواهرته همیشه همراته حالا بخند.تینا هم میخنده و همو بغل میکنن.تاپکی سر میرسه و با دیدن بغل کردن بانی و تینا احساساتی میشه و میاد بغلشون میکنه.و تینا رو میبوسه.و تاپکی به بانی میگه تینا خواهره واقعیته.بانی شوکه میشه.تاپکی به تینا میگه من مامانتم و بیهان هم پدره واقعیته.تینا و بانی شروع میکنن به گریه کردن.بانی میگه چرا زودتر بهم نگفتی مامان؟و تاپکی هردو رو بغل میکنه و میگه به خاطر اینکه باباتون رو نجات بدم چیزی نگفتم ولی امروز من بهتون همه حقیقت رو میگم و تاپکی همه چیزو براشون تعریف میکنه.واسو میاد همه چیو میشنوه و میاد جلو میگه تینا نوه واقعی منه؟و با گریه بانی و تینا رو بغل میکنه و میگه اینا همه به خاطره اون سانکاره و شارداهه من میرم قشنگ نابودشون کنم.تاپکی جلوشو میگیره و میگه ما باید به خاطر بیهان هم که شده کاری نکنیم.تینا میگه نگران نباشین حالا که فهمیدیم ما خواهرایه واقعی هستیم باهم همکاری میکنیم و حافظه بابایی رو برمیگردونیم.واسو هم با بانی و تینا و تاپکی نقشه میکشن.و واسو میگه نقشم چه طور بود همممم؟بانی میگه عجببب.واسو میگه وای تاپکی این دخترت کپیه بیهانه. سانکار میاد تو حال پول پیدا میکنه میگه یا خدا 500 روپیه اخ جون ازت ممنونم.بانی یواشکی میاد جلو و یکی دیگه میندازه و میره قایم میشه.سانکار پولو میبنیه و عین خر ذوق میکنه و میگه 1000 روپیه دارم اخ جونن.ای خدا جون لطفا 5000 هزار روپیه بهم بده و دوباره تینا میاد یواشکی پول میندازه جلوش و قایم میشه.سانکار دوباره پولو میبینه دیگه قشنگ داره از خوشحالی سکته میزنه و میگه خدا جون بده بده بده بازم بده.شاردا میاد میگه داری چیکار میکنی؟سانکار میگه داره بارون پول میاد باور کن من چشامو میبندم یهو میبینم یه پول میاد جلوم توهم بیا امتحان کن پولدار شو.شاردا یهو بازم پول تو انباری میبینه میگه سانکار تو دیگه دسته تیمارستانی هارو از پشت بستی خاک تو سرت احمق خدا پول نمیزاره جلوت.یکی داره از قصد اینکارو میکنه.سانکار میگه چه اشکالی داره خو دستش درد نکنه من همهشو جمع میکنم ماله خودم و میره تو انباری.شاردا هم همینطوری با غر غر میکنه و میره تو انباری که یهو بانی و تینا درو از پشت میبندن و در میرن.شاردا هم داره هی در میزنه میگه کی درو بسته باز کنین این درو.و رو به سانکار میگه همش تقصییر توهه احمق ببین با مسخره بازیات ما تو انباری زندانی شدیم. بانی و تینا هم خوشحالن از اینکه کارشون عملی شد. پرومو:تاپکی یه عالمه عکس از خودشون به بیهانه نشون میده و میگه من زنتم.بیهان شوکه میشه

این قسمت شروع میشه با بیهان که میگه چرا برقا خاموشه؟تاپکی میگه بیهان من برقا رو خاموش کردم.بیهان تاپکی رو میبینه و میگه اع مامانه بانی اینجایی؟تاپکی میگه من میخوام چشاتو باز کنم.شروع میکنه به گریه و میگه میدونستی بیهان اون سانکارو شاردا تو این هفت سال بهت دارویه اشتباهیی میدادن؟بیهان شوکه میشه.تاپکی میگه تا نزارین حافظه ت برگرده.حالا من میخوام کاری کنم همه چی یادت بیاد میخوام تورو از تاریکی در بیارم.بیهان یهو عکسایه خودشو با تاپکی رو میبینه و بازم شوکه میشه و خاطره هایه مبهم از تاپکی تو ذهنش میاد.تاپکی به بیهان میگه این عکسا رو بیخی حالا میخوای بهت نشون بدم رابطه ما چقدر مهمهه؟و تاپکی ویدیو عروسیشون رو به بیهان نشون میده.بیهان بازم تو شوکه.بیهان میگه ا ا اینا چیه؟تاپکی میگه اینا واقعیته من زنتم ما باهم ازدواج کردیم و دوتا دختر هم داریم.میدونی کیان؟بانی و تینا دخترمونن.سعی کن همه چی یادت بیاد سعی کن.بیهان هم داره حالش بد میشه.تاپکی میگه من معذرت میخوام بیهان میدونم سرت درد میگیره وقتی اینارو میگم ولی تو باید سعی کنی همه چی یادت بیاد.بیهان هم دیگه قشنگ داره از سردرد میترکه. تاپکی به بیهان میگه بیهان به حرفه دلت گوش کن تو اصلا عاشقه سانکار نیستی نمیتونی باهاش ازدواج کنی.من تو دلتم تو عاشق منی من زنتم.بیهان میگه نه نه من چیزی یادم نمیاد.و با سردرد داره میره بالا که یهو یه زنگووله بزرگ میبینه که طنابش کم کم داره پاره میشه و داره میوفته رو سره تاپکی.بیهان به تاپکی میگه برو انور.تاپکی میگه نه من تکون نمیخورم اگه میخوای بیا نجاتم بده.بیهان میگه نه نمیتونم نمیتوننم.که بیهان چاقو رو میگیره پرت میکنه و میزنه به طناب زنگوله و زنگوله میوفته انور.بیهان میاد جلو میگه داشتی چیکار میکردی ها؟تاپکی میگه اینا همه ش یه نشونه س دوباره سعی کن همه چی یادت بیاد.من تاپکیم زنت تو داره یه چیزایی یادت میاد زود باش به مغرت فشار بیار تا همه چیز یادت بیاد.یه دفعه برقا روشن میشهه.همه میان.سانکار میگع این مسخره بازیا چیه چرا همه جا عکس هست.شاردا میاد میگه داری چیکار میکنی؟چرا بیهانو اذیت میکنی؟تارو ببین این چیکار میکنه ما از اینکه به بیهان نزدیک نشه منعش کرده بودیم ببین این چیکار میکنه اصلا حالیش نمیشه.تارو ببین بیهان هم حالش بده.تارو میاد جلو پیشه تاپکی.واسو میگه تارو اروم باش عصبانیتتو کنترل کن.تارو میگه بسه مامان این دختره نباید دیگه تو این خونه باشه.واسو میگه وایستا نه.تارو میگه نمیخوام زندگیه برادرم خراب شه لطفا جلویه منو نگیرین.تارو داره تاپکی رو میبره.تاپکی به بیهان میگه بازم سعی کن بیهان همه چی یادت بیاد.تارو هم تاپکی رو میبره.تارو تاپکی رو میاره سره خیابونو میگه دیگه طرف خونه ما نبینمت فهمیدی؟و میرههه.سانکار میاد میششنه پشته فرمون و میگه من همونطوری که خواهرتو کشتم تورو هم میکشم.بیهان میاد و داره با خودش مزخرف میگه که یهو میبینه یه ماشین داره میره سمت تاپکی.بیهان بدو میکنه میاد تاپکی رو نجات میده.سانکار عصبانی میشه میگه اوووف کی نجاتش داد اخه.بیهان و تاپکی هم تو بغله همن.که یهو بیهان همه چی یادش میاد.(پ.ن:وایییییی اخ جوننن)و بیهان به تاپکی میگه به این میگن عشقه واقعی.عجبب.تاپکی به بیهان میگه واقعا همه چی یادت اومد.بیهان هم میگه اره همه چی یادم اومدو اشکای تاپکی رو میگیره و میگه اینارو هدر نده و دیگه ازم دور نشو.تاپکی هم میگه هرگز ازت دور نمیشم.و همه بغل میکنن. بیهان میاد تو خونه داد میزنه سانکار!همه میان.بیهاان میاد جلو و سانکارو بغل میکنه.و میگه هرچقدر به تو عشق بورزم کمه من خیلی خوش شانسم که تورو دارم و میخوام باهات ازدواج کنم.واسم یه کاری میکنی؟سانکار میگه واییی راست میگی؟یکی نه من واست هزار تا کار میکنم حالا بگو چی میخوای؟بیهان اشاره میکنه به تاپکی و تاپکی هم میاد جلو.سانکار میگه این اینجا چیکار میکنه باز برگشت که.بیهان میگه تاپکی شرمنده س از کاراش واسه همین ببخشینش.تاپکی هم میگه اره سانکار منو ببخش تو تو این هفت سال مراقب بیهان و تینا بودی من با ابروت بازی کردم معذرت میخوام بیهان فقط ماله توئه من دیگه این غلطا رو نمیکنم منو ببخش.(پ.ن:بیهان و تاپکی هردو دارن نقش بازی میکنن.)فلش بک میزنه بیهان داره به تاپکی میگه من اون سانکارو ول نمیکنم.بیهان جلوشو میگیره و میگه نه بیهان ما باید هرکاری که سانکار کرده رو کاری کنیم با زبون خودش اعتراف کنه وگرنه میره دوباره یکی دیگه رو میکشه.بیهان میگه خخب چیکار کنیم.تاپکی میگه پیشه سانکار تظاهر کن که دوسش داری و هیچی یادت نیومده.فلش بک تموم میشه.تارو به تاپکی میگه مگه نگفتم به این خونه برنگرد؟چرا برگشتی؟.بیهان میگه داداش من اووردمش به خاطر تینا و اون نمیتونه جلو ازدواجمو بگیره.تاپکی میگه تارو من بعده ازدواجه بیهانو و سانکار از این جا میرم.تارو میگه به من نگو به سانکار بگو ببین احازه میده یا نه.سانکار هم داره فکر میکنه. پرومو:شاردا به سانکار اشاره میکنه که موافت کنه و سانکار هم همینکارو میکنه

منبع :Mahlanamasha


 

کپی ممنوع


لطفا برای دیدن این قسمت کلیک کنید

در کانال تلگرام ما میتونید به راحتی به طور کامل سریال رو دانلود کنید


دوستان برای ادامه خلاصه ها لطفا همکاری کنید

حمایت مالی به شماره ای کارت زیر بانک ملی

6037991821676966

به حساب:مریم

دوستان اسم زمان مبلغ ارسال خودتون رو بگین تا درخواستاتون رو زود بزارم همیشه


دوستان لطفا از ما حمایت مالی کنید برام خیلی سخته


دوستان برای دریافت حمایت از سایت کانال تلگرام رو دنبال کید
کلیک کنید

 

توضیحات / دانلود گزارش کد : 218

اخبار سینما

اخبار سینمای داخل و خارج

250 فیلم برتر

250 فیلم برتر از نگاه سایت imdb

نقد و بررسی

نقد و بررسی بهترین فیلم های جهان